تبليغاتX
محکوم نامه

محکوم نامه

هنوز غصه خود را با خنده پنهان کن *** بخند!گر چه تو با خنده هم غم انگیزی

هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود
هراس من- باری – همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون تر باشد

پشت خط مقدم:

۱-احمد شاملو

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط شهریار  | 

غریب در وطن

"سروده‌ای از: مصطفی بادكوبه‌ای (امید)"

ای رفته از این ملك به دامان غریبه

افزوده به خود زینت بستان غریبه

بشنو سخن هموطن سوخته دل را

گر نیستم از چشم تو انسان غریبه

ما نیز غریبیم در این دشت بلاخیز

از سلطه‌ی افراطی ایمان غریبه

با سینه‌ی پردرد بگویم كه در این ملك

خون می‌چكد از تیغ مسلمان غریبه

آیات الهی چو نوشتند به شمشیر

"الحق‌لنا" شد همه برهان غریبه

در خاك وطن غیرخودی خوانده مرا نیز

آن مفتی خودخواه ثناخوان غریبه

روباه چنان خواست كه ما در وطن خویش

گشتیم اسیر دو سه مهمان غریبه

هر سو كه رود بهر چرا طعمه‌ی گرگ است

آن گله كه دل داده به چوپان غریبه

شاید تو هم ای دوست به جان آمده‌بودی

دل كندی از این روی ز ایران غریبه

زندان بزرگ است وطن بر همگان لیك

زندان وطن را چه به زندان غریبه

با این‌كه نخوردیم كفی آب خوش این‌جا

ماییم گریزان ز لب نان غریبه

سیلی خورد این گوش گر از هموطن خود

به زان كه بود گوش به فرمان غریبه

آهی كه برآید شبی از سینه‌ی مظلوم

آوای شكستیست ز ایران غریبه

استاده چو كوهیم در این خطه‌ی "امید"

تا صبح فروپاشی سامان غریبه

پشت خط مقدم:

اسمایلز:

"برای شنا کردن سمت مخالف جریان رودخانه قدرت و جرأت لازم است والا هر ماهی مرده‌ای هم می‌تواند از طرف موافق جریان آن حرکت کند."

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط شهریار  | 

هرچه در تصویر خود بهتر نگاه انداختم

بیشتر آیینه را در اشتباه انداختم

زندگی تصویر بود ای عمر،برگردان به من

سنگ هایی را که در مرداب و ماه انداختم

عشق با من نابرادر بود،چون عاقل شدم

یوسف خود را به دست خود به چاه انداختم

تا دل پرهیزگارم را ببینم توبه کار

با شعف خود را در آغوش گناه انداختم

سر برون آوردم از مرداب،رو بر آفتاب

چون حباب از شوق آزادی کلاه انداختم

پشت خط مقدم:

*شعر حباب از مجموعه آن ها نوشته فاضل نظری

*این روزها .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط شهریار  | 

کلیه فروشی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط شهریار  | 

ای قـــوم به حج رفتـــه کجــــائید کجـائیـــد

معشوق همیجـــــاسـت بیــــائیــد بیــائیــــــد

معشوق تــو همسـایـــــه دیــوار به دیــــوار
در بادیه سر گشته شمــــا در چـــه هـوائیـد

گــر صورت بی صورت معشــوق ببینیــــد

هم حـــاجی و هــم کعبــه و هم خـانه شماید

صد بار از این خانه بــدان خــانه برفتیــــــد

یک بار از این خـــانه براین بام بـــرآئیــــــد

گـــر قصد شما دیدن آن خــــانه جـــــــانست

اول رخ آئینــــه بصیقـــل بــــــزدائیـــــــــــد

آن خـــانه لطیف است نشانهـــاش بگفتیـــــــد

از خـــــواجــــه آن خـــانه نشانــــه بنمائیـــد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط شهریار 

 

فغان!که سرگذشت ما
سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعه روسپیان
باز می آمدند
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سیاه پوش
داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد
هنوز از سجاده ها
سر بر نگرفته اند!

پشت خط مقدم:

۱-احمد شاملو

۲-با شاملو..کمی انصاف

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط شهریار 

سال ۸۵ سال خوبی بود من در رشته حقوق دانشگاه آزاد اسلامی واحد دالقوز آباد قبول شدم پس از دو ترم و پاس کردن ۱۰ واحد چون خیلی کلفت است و کسی چیزمان را هم نمی تواند بخورد به واحد تهران شمال منتقل شدم شب قبل حاجی می گفت:خره یک وقت با دنپایی و گیوه نری. یادش بخیر رفتیم پیش آقای صلاحی انتخاب واحد کنیم من گفتم با استاد فلانی کلاس بده گفت نمی شود گفتم چرا نمی شود؟ گفت ظرفیت پر است گفتم خب خالیش کن! گفت مجوز می خواهد الکی که نیست گفتم پدرجان کجای کاری من اگر اراده کنم مجوز تردد تانک را هم می گیرم این که..ای بابا! خلاصه ملتفت نشد ما نیز گفتیم حاجی تماس بگیرد تماس گرفت دیدم آقا صلاحی ملتفت شد! خلاصه فردا رفتیم دانشگاه اینجا چرا همچین است؟ چشم خواهر برادری یک دختر خانمی شمایلش به جنیفر لوپز می ماند آخ دلمان ریخت ممد آرپیچی زد پس کله ام و گفت: احمق باز فیلم دل شکسته را دیدی فکر کردی خبریه؟ رفتم رو صندلی محوطه نشستیم دیدم همه پا شدند گفتم من که تابلو نیست دیدم یکی رد شد گفت:اه..چه بوی گند گلابی..کدوم خری گلاب زده..اه اه پیف پیف!!

رفتیم بوفه یکچیزی بزنیم گفتم حاجی چایی قلیون داری؟ گفت مگه اینجا قهوه خونه است؟! خواستم پاشم باهاش مهرورزی کنم برادران نگذاشتند قرار شد بعدا راپورتش را بدهم دهنش را سرویس کنند ناکردار مزدور!

بالاخره رفتیم سر کلاس دیدیم مثل اینکه نصف ترم گذشته استاد گفت شما حذفی! گفتم حالا اینو آخرش درست می کنم پرسیدم کی جزوه کامل را دارد گفتند آن دختر خانم. جزوه را ازش گرفتم یک دور نگاه کردم شماره ام رو نوشتم دادم بهش فکر کنم رفت خودکشی کند به جان خودم اگر تا شب زنگ نزند میرم می گم مورد اخلاقی دارد! آخر کلاس بازم استاد گفت حذفی! کارتمان را یا به قول برادران نشان مخصوص حاکم بزرگ(می تی کومون) را بهش نشان دادم گفتم هنوزم حذفم؟ کم مانده بود با اون ابهتش کارتم را لیس بزند بنده خدا!

دیروز رفتیم دیدیم یکی دستبند سبز بسته به دستش گفتیم با برادران امر به معروف و نهی از منکر کنیم غش کرد! بعد هی می گن شماها چرا با آرامش و گفتگو با افراد برخورد نمی کنید من فقط سه تا کله با دو تا زیر بغل و پنج تا کف گرگی زدم فکر کنم که اینم حربه جدید باشد!

پشت خط مقدم:

۱-ادامه دارد

۲- دلم برای گروه "کفتر باقی" تنگ شده!

۳-دلم برای کافه نادری چه مجازیش چه واقعیش تنگ شده!

۴-دلم برای.....تنگ شده!

۵-اینم یک مطلب در همین زمنیه ها از این وبلاگ کلیک کنید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط شهریار  | 

چهارمين دادگاه رسيدگي به اتهامات متهمان پرونده كودتاي مخملي 

دو هفته پیش استاد رحیمی در کلاس آئین دادرسی کیفری(۲) عنوان داشت که در مورادی از حرفه وکالت وکیل نیز چاره ای ندارد که به مانند متهم در جلسه دادگاه اشکی بریزد ناله ای کند و فغانی سر دهد بلکه دل قاضی آن هم اندکی به رحم بیاید و حکمی تخفیفی صادر کند ایشان بر این عقیده بودند که در جرایمی که تقریبا حکم آن به صراحت در قانون آمده و امیدی به حتی یک درجه تخفیف نیز نمی باشد مانند نگداری و فروش هروئین کمتر مواردی می توان سراغ داشت که پرونده به نفع متهم خاتمه یابد و البته وکلای امروزی هم چاره ای از دستشان بر نمی آید الا اینکه با دستمال پا به پای متهم از پشیمانی و اظهار ندامت موکلشان سخن بگویند.

با ذکر این مطلب می پردازم به استاد صلاحی مدیر گروه حقوق دانشکده تهران شمال که وکالت حجاریان را برعهده دارد متاسفانه نه در مورد موکل ایشان نه در مورد سایر وکلای تسخیری دیگر متهمان به دیدگاه من دیده نشد که وکلا از موکلان خود دفاع کنند بلکه بیشتر سعی در ریش گذاری و تخفیف آن می کردند در جایی که توقع بود حداقل یک وکیل به آزادانه بودن تجمعات بدون حمل سلاح و عدم توهین به اسلام در قانون اساسی اشاره کنند و یا آقای صلاحی با شجاعت از حجاریان دفاع کند دست به دامان مواد قانونی ۲۲ و ۲۵ مجازات اسلامی برای تخفیف مجرمان شدند به خصوص آقای صلاحی با دفاع جانانه خود:

صلاحی در ادامه صحبت‌های خود در خصوص سایر مواد مندرج در کیفر خواست موکل خود اظهار داشت: نظر دادگاه را به دفاعیات آقای حجاریان در 26 مرداد 88 جلب می‌کنم که ایشان از روح بلند امام و خون شهدا استمداد طلبید تا مورد رحمت و عفو رهبری قرار گیرد تا بتواند ضمن معالجه خود به جبران اشتباهات بپردازد.

حالا من به این حرف استاد ایمان آوردم که در مواقعی باید برای متهم گریه کرد البته از یک زاویه نه به حال او بلکه به صلاح او!

پشت خط مقدم:

۱-از آنجا که سایت مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران دائم فیلتر می شود می توانید مقالات دوست و استاد ارجمند و وکیل دادگستری آرش کیخسروی را ازاینجا یعنی وبلاگ شخصی خودش بخوانید به خصوص دو مطلب مشهور "چه کسی راست می گوید؟" و "سخنی با بازداشت کنندگان"

۲-همچنین دعوت می کنم از وبلاگ دوست عزیز و آذری خوبم سالار سیف الدینی که خاطرات فراموش نشدنی با هم داریم نیز دیدن کنید با شناختی که از او دارم مطمئنا امتحان کانون وکلا را با موفقیت پشت سر می گذارد.

۳-مدت زیادی بود که به وبلاگ نمی رسیدم و همین باعث شد که خوانندگان همیشگیمان فعلا در دسترس نباشند.

۴-راستی من تازه فیس بوک راه انداختم اگر کسی از دوستان دوست داره در انجا هم با هم در ارتباط باشیم آدرسش رو برام بزاره تا اد کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط شهریار  |