
مدتها بود که در این وبلاگ چیزی ننوشته ام دارم سعی می کنم که دوباره با نوشتن آشتی کنم هرچند که کار سختی است به خصوص در این روزگار که نامید هستیم و دلمان از بازی های روزگار شکسته است به قول دوستی حرف زیاد است اما گفتنی کم. گفتم حالا که قرار است با کلیدهای این کیبورد بازی کنیم از همین دانشگاه تهران شمال شروع کنیم که در این دم دمه های پایانی دانشجویی خاطراتی داشتیم در بهترین سال های زندگیمان و خاطرات خوب با دوستانی چون:مجتبی،هورمزد،بهادر،محسن،امیرهوشنگ و.... البته به تازگی دوست اینترنتی تهران شمالی نیز به نام سیاوش پیدا کرده ایم که هرچند ندیده است اما وبلاگش خواندنی و خودش گرامی. نخست دوست دارم از استادان زیر در دانشکده علوم انسانی به سهم خودم تشکر کنم:
۱-استاد علی آبادی:درس مدنی پنچ را با ایشان گذراندم البته بماند که با ایشان دو واحد متون فقه نیز داشتیم که از شانس خوب ما به دلیل کمبود طرفیت کلاس ارائه نشد و ما بدجوری رکب خوردیم بحث های خوبی در کلاس معمولا بین دانشجویان دختر ما که شکر خدا این روزها به حقوق زنان به خوبی آشنا هستند رخ می داد استاد نیز به خوبی کلاس را اداره می کرد اول استاد در این مورد عقیده داشت که خیلی علاقه دارد که من را در ترم بعد کلاسش نیز مشاهده کند و به صراحت و البته شوخی می گفت ترم بعد را هم با هستیم(یعنی می اندازمت) ولی در واقع اینچنین نبود به خصوص که استاد از خواندن یکی از مقالاتم در یک هفته نامه خیلی لذت برده بود و دوباری نیز از ما در کلاس تقدیر کرد که البته ما سرخ نشدیم ولی حس کردیم بهتر است با بقیه فرقی نداشته باشیم که خدای نکرده فکر غلط شود. داستان آشنایی ما با استاد هم حکایت خودش را داشت آنجا که من به متن کتاب ((مختصر حقوق خانواده)) که البته با دوستان مسخره می کردیم که چطور یک کتاب سیصد خورده ای صفحه می تواند مختصر باشد(!!؟) مطلبی تحت عنوان ازدواج ایرانیان با محارم داشت که ما چون به ملیت ایرانی و ایران خیلی حساسیم نطقی کردیم که استاد در آخر کلاس به بنده فرمودند که از حس وطن دوستی من خوشحال هستند البته پیش خودمان باشد که ما در آن کلاس دلمان را پیش کسی جا گذاشتیم! امیدورام دوباره بتوانم این استاد دوست داشتنی و متعهد را ببینم. کلاس جالبی که دانشجویان دخترش حاضر به پذیرش بحث متعه نبودند و البته من یکی هم با آنها همراه بودم
استاد علی اکبری:دو هفته ای می شد..آره دو هفته که سر کلاس مدنی ۴ که دوشنبه ساعت ۳۰/۷ صبح بود ما چشممان به جمال مبارک استاد شهبازی باز نشد و البته خیلی هم ناراحت نبودیم زیرا قبلا چشممان به جمال ایشان باز شده بود و دیده بودیم که بالاترین نمره کلاس ۱۲ است و نکته جالب تر اینکه بنده با خود عهد کردم که اگر با این نابغه و شاگرد کاتوزیان بار دیگر در یک کلاس قرار گرفتم بنده شکر بخورم اگر سوال بی ربط بپرسم! بگذریم....
به هرحال استاد علی اکبری در کلاس حاضر شد و با کمال فروتنی از شهبازی تقدیر کرد و در سخنانش پر بود از گرمایی که از کمتر استادی دیدم گویی اینکه انگار استاد درس ما نبود واقعا احساس راحتی می کردم درس را برای ما چکیده می کرد و البته به سرعت می نوشتم تا چند جلسه اول همه پا به پا می آمدند اما از جلسات بعدی کم کم به من رجوع می کردند زیرا که بنده گویا صبح red bull خورده ام که هرچی استاد می گوید با سرعت هوخشتره می نویسم و اصلا عقب هم نمی مانم تازه فوق العاده ها را هم مثل بنز می آیم وقتی کسی مثل من باشد کی حال داره بیاد فوق العاده؟ به هر حال معدود درس مدنی بود که بنده هم توانستم یک چیزی یاد بگیرم و هم بالاترین نمره کلاس را گرفتم و خلاصه اینکه حتما علی اکبری را امتحان کنید. در ضمن آنکسی که قلب ما پیشش جا مانده بود هم در آن کلاس هم بود.
استاد بهرام بهرامی: آئین دادرسی مدنی آن هم 3 آن درسی نیست که بتوان آن را تئوری آموخت و بهرامی نیز ان را می دانست برای همین کار ما این بود که دائم در مقابل دادگاه ها برگ دادخواست بگیریم و دعوا علیه خودمان یا دیگری که در کلاس یار می شدیم مطرح کنیم و به کلاس ببریم و واقعا او با حس انجام وظیفه بالا سر ما حاضر می شدم و دعواهای ما را می پرسید و راهنماییمان می کرد این استاد اصفهانی در ادبیات هم دستی داشت که کلاسش را متنوع می کرد چه از بیرون دانشگاه چه از درون می دانم که مردی است که به دنبال اصلاح کاستی ها است اگر بتواند یا اگر بگذارند! در ضمن شکارچی قلب ما باز در اون کلاس بود.
استاد مسعودی تفرشی: نه تقصیر خودمان است با پایه ضعیف امده آیم سر کلاسش شاید اگر بیشتر هواسمان بود بیشتر می توانستیم از او استفاده کنیم به هرحال اگر اهل درس و حقوق خصوصی هستید او را اصلا از دست ندهید استادی است با دانش و البته تربیت بالا و حافظه بسیار خوب که اسم شما را بعد از چند بار به خاطر می سپارد.
پشت خط مقدم:
۱-استادان دیگری نیز برای اسم بردن به خاطر دارم ولی باید گفت این ۳ برای من ممتاز بودند همچنین نمی توانم تنفر بیش از اندازه خودم از وفادار که به خاطر چند شوخی سر کلاسی بنده را با نمره ۹ در حقوق اساسی ۲ انداختند پنهان کنم! نکته جالب در این مورد این است که به صلاحی مدیر گروه نیز گفتم که نفر جلویی که به او سوالات را رساندم ۱۶ شد و من ۹!
۲-از این پس وبلاگ را به طور منظم بروز می کنم...دیگر هیچوقت دست از نوشتن بر نمی دارم
۳-دریغا...دریغا...دانشگاه ما تهران شمال بود..

