تبليغاتX
محکوم نامه

محکوم نامه

هنوز غصه خود را با خنده پنهان کن *** بخند!گر چه تو با خنده هم غم انگیزی

paniranistنه! من نمی تونم قبول کنم! تو میگی مردای بزرگ رو فقط میشه تو کتاب های سنگین تاریخی که دست قضا حتما باید ورقه های سفیدش از روی کهنگی زرد شده باشند پیدا کرد! می خوای بگی که هیچوقت قرار نیست مردای بزرگ اینقدر به یک فرد معمولی نزدیک باشند شاید باید فاصله ای باشه. منم شاید مثل تو فکر می کردم سالها ماه ها هفته ها روزها و ساعت ها..اما در سیاهی می بایست دنبال روشنایی گشت هرچند که نور کوچکی باشه. و در این راه کسانی را می بینی که در راه معشوق از همه چیز می گذرند تو افسوس می خوری که چرا تو چنین نیرویی نداری و صدافسوس که چرا آنها را تنها می گذارند از پشت خنجر می زنند تهمت می زنند به سختی وا می دارند اما آنها ایستاده اند با خنده ای پر امید به فردا ایمان دارند و مگر غیر این است که گر حق نخواهی آسان توان زیست؟ چه نیرویی اینان را اینچنین نیرومند می کند که بیدی می شوند که بادی قادر به لرزه انداختن بر آنها نیست؟.....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط شهریار  |