
وقتی کمی بزرگ می شوی می آی به جاهایی که همه چیز آن دسته بندی شده است خوب بد..چپ راست.... خدا کند که وقتی پا به این وادی ها می گذاری انصاف داشته باشی فوری به دیگران برچسپ نزنی و به باد سخره نگیری و انگ نزنی! خدا کند که گاهی تعصب باعث نشود که پرده سیاهی جلوی چشمانت را بگیرد....
و احمد شاملو ...
-
هیچگاه منکر اشتباهات شاملو در دانشگاه برکلی نیستم ولی...
-
شاملو را محکوم به ادبیات لمپنی مانند داشی و قربونت برم..می کنند اما خود در برخورد با او مانند لمپن های خیابانی که آدمی را به یاد شعبان جعفری و طیب حاج رضایی می اندازد برخورد می کنند استاد دانشگاهی که از دانشجویانش می خواهد با گوجه فرنگی و سبزی گندیده به استقبالش بروند دیگری او را ایرانی نمی داند و کسی نیست که به او بگوید مگر میزان ایرانی بودن را دستگاهی مانند ایرانسنج تعیین می کند که شما به خود اجازه می دهید درباره او چنین سخن بگویید؟
-
شادروان احمد کسروی که در راه ایران و اوهام زدایی جان خود را از دست داد نظر بدی به دیوان حافظ داشت و گویا مثل اینکه آن را نیز به آتش کشیده است معتقد بوده است که دیوان حافظ جز عشق و عاشقی بیهوده نکته بدردبخوری نیز نداشته است پیش خودم فکر می کنم که خدا به شادروان کسروی رحم کرد که بیتی چون "چو ایران نباشد تن من مباد" در آن وجود نداشت که با وجود جوانان تازه به دوران رسیده چشم بسته چه تهمت هایی را نیز باید می شنید!
-
شاملو شاهنامه فردوسی و خمسه نظامی و مثنوی مولوی را به عنوان شعر و یا بهتر بگویم شعر ناب قبول نداشت علت هم در طرز تفکر او بود که که می گفت: شعر خودش باید بیاید و در جایی می گفت: تو چگونه می توانی آنچه را که مدت ها در ذهن ات به نثر اندیشه ای به صورت شعر در آوری. با این حال او بارها به ستایش گلستان سعدی و شاهنامه فردوسی پرداخته بود به ویژه شاهنامه فردوسی که در وزن ((فعولن فعولن فعولن)) تصاویر زیبایی از صحنه های عاشقانه و جنگ بیافریند. در متن و از نتیجه سخنرانی برکلی نه به دنبال نقد و نفی فردوسی بلکه در جستجوی طرح مباحث دیگری بود.
-
پس از من تا ايران زنده است بر مرگ من اشك مريزيد. با يك پرچم ايران كفن ام كنيد و به سنگ مزارم بنويسيد: زير اين توده ي خاك، ميان استخوان هائي كم و بيش پوسيده، هنوز دلي به عشق ايران مي تپد. پس اين جا تاملي كن و بر خفته به يادي منتي گذار. معبود من ايران، ايمان من ايران، خداي من ايران، آري آري همه چيز من ايران بود. پس اگر مي خواهي براي آرامش روح من دعائي بخواني، و بدين گونه مرا تا زير بار سنگين معاصي خويش از پا در نيافتم نيروئي ببخشي، به عظمت ايران دعائي كن: بگو «ايران پاينده باد!» و بخواه كه ايران پاينده بماند، تا چون خواستي بتواني كه براي پايندگي ي ايران فداكاري كني. آري هميشه بگو «پاينده باد ايران!» ... با زبان بگو، با قلب بخواه، و با عمل بنما كه ايران را پاينده مي خواهي."احمد شاملو، آهنگ های فراموش شده، 1326
-
عمده گله گذاری من از دوستانی است که نه یک بیت از شاهنامه را خوانده اند و نه حتی یک ورق از آثار شاملو را ورق زده اند و اصلا نمی دانند برای چی باید با او دشمن باشند! در نوشتن این مطلب نیز از فصل نامه تخصصی شعر گوهران شماره یازده و دوازده ویژه سیمین بهبهانی نیز استفاده کرده ام.
پیروز باشید![]()

