در تاريخ همروزگار ايران بسيار حركت ها ديده شده است كه تلاش داشته اند با پنهان شدن در پشت لعاب يك ايدئولوژي و با سواستفاده از ظاهر فريبنده ي آنها اهداف و نيات شوم خود را عملي كنند. زماني اين امر در پوشش گرو هاي چپ و جهان وطن پيگيري مي شد. زيرا اين باور تنها در ميان مكاتب فكري و عقيدتي حاضر به پذيرش اصل "حق تعيين سرنوشت" بود كه جا داشت. چيزي كه لنين در جزوه اي به همين نام بيش از پيش به آن شاخ و برگ داده بود و تا آنجا پيش رفت كه ارتش شوروي در جبهه هاي جنگ جهاني نخست عقب نشيني كرد.(هرچند كه استالين در جنگ جهاني دوم براي همراه كردن توده ستم كشيده شوروي كه اميد داشتند با انقلاب اكتبر به سر و ساماني برسند مسئله "جنگ كبير ميهني" را مطرح كرد تا بدين وسيله بتواند با ترويج احساسات ناسيوناليستي روس ها جلوي پيشروي آلمان ها را بگيرد!...) پس از گذشت تاريخ انقضا اين باورها و همچنين عدم استقبال مردم از عقايد جهان وطني و گرايش به ميهن پرستي،قوم گرايان نيز به خوبي متوجه شدند كه ديگر نخواهند توانست از كانال باورهاي كمونيستي و جهان وطني خواسته هاي خويش را دنبال كنند لذا به تدريج به بيان صريح خواسته هاي تجزيه طلبانه خود پرداختند و چون در اينجا نيز با عدم توجه مردم روبرو شدند، سعي كردند از كانال "حقوق بشر" خواسته هاي خود را پيگيري كنند. براي اين هدف ابتدا نياز به نوعي مظلوميت نمايي كاذب بود تا بتوانند با ياري از آن از ناتواني خود، نوعي شهادت كاذب بسازند. اين حالت همچنين در كشورهايي نيز روي مي دهد كه به نوعي انديشه ملي در آن فقير بوده و يا به آن توجه اي نشده است. از همين روست كه در كشور ما با توجه به پيشينه گسترده جنبش هاي ضد استعماري و ملي اقبالي به مسائل بي اهميت نشان داده نشد.
در ايران با توجه به تقويم هاي حقوق بشري،مانند روز صحبت به زبان مادري گاه و بي گاه بهانه هايي به دست افراد سودجو و فرصت طلب مي افتد كه با بهانه عدم تدريس به زبان مادري! سعي در برگزاري و مطرح كردن مسائل و بدعت هاي وارداتي كنند. در اين رابطه مي توانيم به قرارداد مبارزه با تبعيض در امر تعليمات در دسامبر سال 1960 يونسكو مراجعه كنيم. در اين قرارداد به 19 ماده در مورد حق استفاده از زبان خاص به چند محدوديت نيز بر مي خوريم بدين منوال:
1- اين حق به نحوي استفاده نشود كه افراد اقليت با فرهنگ و زبان اصلي جامعه بيگانه شده و در نتيجه به حاكميت ملي لطمه اي وارد آيد.
2-سطح معلومات در مدارس مزبور پائين تر از سطح عمومي تعليماتي نباشد كه مقامات ذيصلاح تعيين كرده اند.
3- رفتن به اين مدارس اختياري باشد.
بنابراين و با توجه به مطالب مندرج در اين توافق نامه به ويژه بند اول آن مي توان به راحتي به اين استدلال رسيد كه چنانچه افراد اقليت در صورت تدريس لهجه ها و نيم زبان هاي محلي در آموزشگاه هاي دولتي با فرهنگ و زبان اصلي جامعه بيگانه شوند اين حق براي هر حكومت پذيرنده معاهده بين الملل وجود دارد كه از آموزش به زبان ويژه در آن منطقه جلوگيري كند. به ويژه اگر روند موجود در كشور و مجموع فشارهاي دروني و جهاني به گونه اي باشد كه يكي از راه هاي آسيب رساندن آنان تضعيف ((حاكميت ملي)) در كشورها از طريق تقويت قوم گرايي و استفاده ابزاري از لهجه ها براي ضربه زدن به دولت باشد. نكته واپسين اينكه در سيستم اداري كشور هيچ مرجعي بالاتر از دولت ملي و ساخت و سازهاي آن قرار نگرفته است در نتيجه اگر روندي وجود داشته باشد كه در صدد آسيب زدن به دولت فراگير و منافع ملي باشد نخستين واكنش نسبت به آن پس از جلوگيري،"سركوب همه جانبه" خواهد بود، به گونه اي همه مصلحت هاي دولت ملي و فراگير و در پي آن "ملت" برآورده گردد.
پشت خط مقدم:
اين مقاله از من در شماره بيستم نشريه طرح نو به چاپ رسيد در نشريه منابع ذكر نشد ولي از مطرح ترين منابعي كه استفاده كردم اسناد حقوق بشر در ايران نوشته شيرين عبادي و فرهنگ شناسي دكتر چنگيز پهلوان بود و يك سري منابع ديگر. سعي مي كنم در حد وسع و توانم و امكانات با برداشت ناصحيح از حقوق بشر توسط سودجويان مبارزه كنم. پايدار هميشه وطن


