تبليغاتX
محکوم نامه

محکوم نامه

هنوز غصه خود را با خنده پنهان کن *** بخند!گر چه تو با خنده هم غم انگیزی



قافيه آخرين شعر

زندگي قافيه شعر من است
شعر من وصف دلارايي توست
در ازل شايد اين
سرنوشت من بود
مي سرايم به اميد اينكه تو خواني،
_ ورنه
آخرين مصرع من
قافيه اش ((مردن)) بود

______________________
______________________

تو مپندار كه خاموشي من،
هست برهان فراموشي من
پشت خط مقدم:
  • حميد مصدق 9 بهمن 1318 _ 7 آذر 1377 ....يادش گرامي
  • كمي دير شد اما نتوانستم ساده ازت بگذرم تويي كه در اشعارت هرچه كه مي خواستم داشتي و تنها در ميان اين همه شاعر كه دوستشان دارم تويي كه حرف دلم را با اشعارت مي زني، تو شاعري هستي كه اشعارت همه وقت با من هست گويي كه آنها را فقط و فقط براي من نوشتي!
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط شهریار  | 



براي سنگ مزارم سروده ام

دلا اي رهگذر،كز راه ياري
قدم بر تربت ما مي گذاري
در اينجا شاعري غمناك خفته است
رهي در سينه اين خاك نهفته است
فروخفته چو گل، با سينه چاك
فروزان آتشي،در سينه چاك
بنه مرهم ز اشكي داغ ما را
بزن آبي بر اين آتش،خدا را
به شب ها، شمع بزم افروز بوديم
كه از روشندلي،چون روز بوديم
كنون شمع مزاري نيست ما را
چراغ شام تاري نيست ما را
سراغي كن ز جان دردناكي
برافكن پرتوي، بر تيره خاكي
ز سوز سينه،با ما همرهي كن
چو بيني عاشقي،ياد رهي كن

پشت خط مقدم:
  • رهي معيري ارديبهشت سال 1288 _ 24 آبان ماه سال 1347
  • رهي معيري يكي از شاعران مورد علاقه من! يادش گرامي
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط شهریار  |