تبليغاتX
محکوم نامه

محکوم نامه

هنوز غصه خود را با خنده پنهان کن *** بخند!گر چه تو با خنده هم غم انگیزی


ديگر بار،پيش از آنكه بكوچم

و نگاهم را به بالا بردوزم،

دست هايم را بلند مي كنم

به سوي تويي كه از او گريزانم

و به شكوهمندي،

مي ستايمش در محرابي در سويداي دلم

كه هماره

صداي او را

طنين مي افكند.

و بر پيشاني اش اين كلام درخشان نقش است

به خداي ناشناخته!

از اويم،گرچه تا اين دم

در جمعي خيانت ورز مانده ام

از اويم،گرچه تا اين دم

در جمعي خيانت ورز مانده ام

از اويم من و دام هايي مي نگرم

كه به ستيزه وا مي داردم

مي خواهم بگريزم و

خود را ناگزير به خدمتگزارش اش كنم.



اي ناشناخته!

مي خواهم بشناسم ات

اي چنگ انداخته در ميانه ي جانم!

اي چون توفان، به تلاطم آورنده ي زندگاني،

تو،اي دست نايافتني آشنا!

مي خواهم بشناسمت، و به خدمت ات درآيم

پاييز 1864

پشت خط مقدم:

*اكنون ميان دو هيچ(مجموعه اشعار) از فريدريش نيچه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط شهریار 

در پناه هيچ


پناهي گرم
لباسي گرم
اتاقي گرم
نمي خواهم


ديگر تسكين
نمي خواهم
نه
نه
نه

پشت خط مقدم:
روشن و تاريك از حامد خداداد
امتحان ها به پايان رسيده است و معلق هستم بين زمين و هوا و....هيچ چيز مشخص نيست!
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط شهریار 

فرياد


سال ها بود كه فرياد مي زدم....

كس نشنيد و من گمان به ناشنوايي خلق كردم

بي اندازه خوشبين بودم

خوشبين به اينكه روزي صداي من را مي شنوند

خوشبين به اينكه لااقل تو صداي من را مي شنوي

فكر كردم حداقل با هر بار فرياد لااقل يك بار بر مي گردي

در نهايت به تمسخرم مي گيري

شايد با نگاهت حكم رجمم دهي

اما همين كار را هم نكردي....

در اين فاصله كوتاه هم كسي فريادم را پاسخ نمي دهد

گويي كه جماعت يا كر است يا دست به يكي كرده است!

اگر نه پس چرا پاسخ من را نمي دهند؟

گلويم را مي گيرم تا باز فرياد بزنم

دستم قرمز است!

آه...فراموش كردم!

.

.

.

.

سال هاست كه گلوي من را بريده اند....


پشت خط مقدم:

من شاعر نيستم در زمان تنهايي چيزهايي براي خودم مي نويسم و اگر بتوان اسمشان را شعر گذاشت! در ميان نوشته هايم دو نوشته ديگر به نام "رنگ خون" و "خواب" دارم كه بسيار آنها را دوست دارم.

ديگر نزديك امتحان هاي ترم دانشگاه هستيم و اين ترم هم 3 واحدي پشت 3 واحدي! بي شك دعاي خير شما به ما بسيار ياري خواهد رسانيد!

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط شهریار  | 

تیر و ترکش

خون و آتش

انفجار بمب و موشک

آدمکهایی مشوش

اولین دیدار من از این نمایش

((یک جهان وحشت آور

یک نبرد نابرابر))

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سوگند نخست

ای وطن به نام تو

هستی ام رها کنم

هم به نام پاک تو

جان خود فدا کنم

ذره ای ز خاک تو

جمله کل عالم ست

مرگ لایقم بود

گر به آن جفا کنم

مهر تو ز قلب من

کی برون شود،بگو

من به جز سراي تو

خانه در كجا كنم؟

من به كل كائنات

خانه ام نمي دهم

تا به آخرين نفس

عهد خود وفا كنم

  1. و شهريور ماه يك تولد، سوگند و تجاوز شايد روزي همه اينها در كناره هم جاودانه شوند!
  2. تولدت مبارك آقاي محكوم!
  3. اشعار از تاريك و روشن حامد خداداد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط شهریار  |