تبليغاتX
محکوم نامه - محكوم نامه

محکوم نامه

نوشته هاي يك محكوم

سال 82 بود. به خدا راست میگم. من فوق لیسانس معماری گرفته بودم. اما چون نمی دونستم نماز میت چند رکعته نتونستم استخدام بشم.
خب بلد نبودم! شاید چون هنوز بابام نمرده بود.
آره بابام نمرده بود!
میرم پیش بابام کار می کنم(بابام چاپخونه داره)
تنها مشکل من کار بود که حل شد
پیش بابام کار کردم و بالاخره بابام مرد. حالا من فهمیدم نماز میت چند رکعته. خب حالا شاید بتونم استخدام شم ولی من که کارت نداشتم!
آره درسته من کارت نداشتم! نه کارت پایان خدمت..نه کارت بسیج..و نه کارت ایثارگری و....
تازه فهمیدم قسمت منم فتوکپی زدن و پرینت گرفتنه!
یک روزی یه پسر کوچولو اومد جلوی مغازه گفت:
اون اعلامیه که زدین جلو یعنی چی؟
رو اعلامیه نوشته بود:
"فتوکپی پذیرفته می شود فقط به یک شرط "خودفروشی ممنوع" ضمنا شناسنامه هم جعل می کنیم اما فقط برای یتیما!"
البته من منظوری نداشتما!

پشت خط مقدم:
  • اين داستان واقعي بود و من تنها راوي آن.....
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط شهریار  |