<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>محکوم نامه</title>
<link>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/</link>
<description>هنوز غصه خود را با خنده پنهان کن *** بخند!گر چه تو با خنده هم غم انگیزی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 04 Nov 2009 20:23:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دریغا دانشگاه ما تهران شمال بود</title>
<link>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG title=ورودی alt=ورودی src=&quot;http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/371/1111703-b.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مدتها بود که در این وبلاگ چیزی ننوشته ام دارم سعی می کنم که دوباره با نوشتن آشتی کنم هرچند که کار سختی است به خصوص در این روزگار که نامید هستیم و دلمان از بازی های روزگار شکسته است به قول دوستی حرف زیاد است اما گفتنی کم. گفتم حالا که قرار است با کلیدهای این کیبورد بازی کنیم از همین دانشگاه تهران شمال شروع کنیم که در این دم دمه های پایانی دانشجویی خاطراتی داشتیم در بهترین سال های زندگیمان و خاطرات خوب با دوستانی چون:مجتبی،هورمزد،بهادر،محسن،امیرهوشنگ و.... البته به تازگی دوست اینترنتی تهران شمالی نیز به نام سیاوش پیدا کرده ایم که هرچند ندیده است اما وبلاگش خواندنی و خودش گرامی. نخست دوست دارم از استادان زیر در دانشکده علوم انسانی به سهم خودم تشکر کنم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;۱-استاد علی آبادی:&lt;/STRONG&gt;درس مدنی پنچ را با ایشان گذراندم البته بماند که با ایشان دو واحد متون فقه نیز داشتیم که از شانس خوب ما به دلیل کمبود طرفیت کلاس ارائه نشد و ما بدجوری رکب خوردیم بحث های خوبی در کلاس معمولا بین دانشجویان دختر ما که شکر خدا این روزها به حقوق زنان به خوبی آشنا هستند رخ می داد استاد نیز به خوبی کلاس را اداره می کرد اول استاد در این مورد عقیده داشت که خیلی علاقه دارد که من را در ترم بعد کلاسش نیز مشاهده کند و به صراحت و البته شوخی می گفت ترم بعد را هم با هستیم(یعنی می اندازمت) ولی در واقع اینچنین نبود به خصوص که استاد از خواندن یکی از مقالاتم در یک هفته نامه خیلی لذت برده بود و دوباری نیز از ما در کلاس تقدیر کرد که البته ما سرخ نشدیم ولی حس کردیم بهتر است با بقیه فرقی نداشته باشیم که خدای نکرده فکر غلط شود. داستان آشنایی ما با استاد هم حکایت خودش را داشت آنجا که من به متن کتاب ((مختصر حقوق خانواده)) که البته با دوستان مسخره می کردیم که چطور یک کتاب سیصد خورده ای صفحه می تواند مختصر باشد(!!؟) مطلبی تحت عنوان ازدواج ایرانیان با محارم داشت که ما چون به ملیت ایرانی و ایران خیلی حساسیم نطقی کردیم که استاد در آخر کلاس به بنده فرمودند که از حس وطن دوستی من خوشحال  هستند البته پیش خودمان باشد که ما در آن کلاس دلمان را پیش کسی جا گذاشتیم! امیدورام دوباره بتوانم این استاد دوست داشتنی و متعهد را ببینم. کلاس جالبی که دانشجویان دخترش حاضر به پذیرش بحث متعه نبودند و البته من یکی هم با آنها همراه بودم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;استاد علی اکبری:&lt;/STRONG&gt;دو هفته ای می شد..آره دو هفته که سر کلاس مدنی ۴ که دوشنبه ساعت ۳۰/۷ صبح بود ما چشممان به جمال مبارک استاد شهبازی باز نشد و البته خیلی هم ناراحت نبودیم زیرا قبلا چشممان به جمال ایشان باز شده بود و دیده بودیم که بالاترین نمره کلاس ۱۲ است و نکته جالب تر اینکه بنده با خود عهد کردم که اگر با این نابغه و شاگرد کاتوزیان بار دیگر در یک کلاس قرار گرفتم بنده شکر بخورم اگر سوال بی ربط بپرسم! بگذریم....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به هرحال استاد علی اکبری در کلاس حاضر شد و با کمال فروتنی از شهبازی تقدیر کرد و در سخنانش پر بود از گرمایی که از کمتر استادی دیدم گویی اینکه انگار استاد درس ما نبود واقعا احساس راحتی می کردم درس را برای ما چکیده می کرد و البته به سرعت می نوشتم تا چند جلسه اول همه پا به پا می آمدند اما از جلسات بعدی کم کم به من رجوع می کردند زیرا که بنده گویا صبح red bull خورده ام که هرچی استاد می گوید با سرعت هوخشتره می نویسم و اصلا عقب هم نمی مانم تازه فوق العاده ها را هم مثل بنز می آیم وقتی کسی مثل من باشد کی حال داره بیاد فوق العاده؟ به هر حال معدود درس مدنی بود که بنده هم توانستم یک چیزی یاد بگیرم و هم بالاترین نمره کلاس را گرفتم و خلاصه اینکه حتما علی اکبری را امتحان کنید. در ضمن آنکسی که قلب ما پیشش جا مانده بود هم در آن کلاس هم بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;استاد بهرام بهرامی:&lt;/STRONG&gt; آئین دادرسی مدنی آن هم 3 آن درسی نیست که بتوان آن را تئوری آموخت و بهرامی نیز ان را می دانست برای همین کار ما این بود که دائم در مقابل دادگاه ها برگ دادخواست بگیریم و دعوا علیه خودمان یا دیگری که در کلاس یار می شدیم مطرح کنیم و به کلاس ببریم و واقعا او با حس انجام وظیفه بالا سر ما حاضر می شدم و دعواهای ما را می پرسید و راهنماییمان می کرد این استاد اصفهانی در ادبیات هم دستی داشت که کلاسش را متنوع می کرد چه از بیرون دانشگاه چه از درون می دانم که مردی است که به دنبال اصلاح کاستی ها است اگر بتواند یا اگر بگذارند! در ضمن شکارچی قلب ما باز در اون کلاس بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;استاد مسعودی تفرشی:&lt;/STRONG&gt; نه تقصیر خودمان است با پایه ضعیف امده آیم سر کلاسش شاید اگر بیشتر هواسمان بود بیشتر می توانستیم از او استفاده کنیم به هرحال اگر اهل درس و حقوق خصوصی هستید او را اصلا از دست ندهید استادی است با دانش و البته تربیت بالا و حافظه بسیار خوب که اسم شما را بعد از چند بار به خاطر می سپارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پشت خط مقدم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۱-استادان دیگری نیز برای اسم بردن به خاطر دارم ولی باید گفت این ۳ برای من ممتاز بودند همچنین نمی توانم تنفر بیش از اندازه خودم از وفادار که به خاطر چند شوخی سر کلاسی بنده را با نمره ۹ در حقوق اساسی ۲ انداختند پنهان کنم! نکته جالب در این مورد این است که به صلاحی مدیر گروه نیز گفتم که نفر جلویی که به او سوالات را رساندم ۱۶ شد و من ۹!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۲-از این پس وبلاگ را به طور منظم بروز می کنم...دیگر هیچوقت دست از نوشتن بر نمی دارم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;۳-دریغا...دریغا...دانشگاه ما تهران شمال بود..&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 20:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahkoom-nameh&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>mahkoom-nameh</dc:creator>
<guid>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>
مردمي كه در انديشه زندگاني نبوده چشم براه پيشامدها ميدوزند جز بدبختي بهره نخواهند داشت.....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بند 14 ورجاوند بنياد&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 19:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahkoom-nameh&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>mahkoom-nameh</dc:creator>
<guid>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قصه هاي خوب....</title>
<link>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i19.tinypic.com/49fukxv.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.azaryazdi.com/&quot;&gt;مهدي آذر يزدي&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h3 class=&quot;r&quot;&gt;&lt;a class=&quot;l&quot; href=&quot;http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/07/090709_fb-azaryazdi.shtml&quot;&gt;BBC فارسی - ايران - قصه گوی خوب بچه های خوب هم رفت&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;br /&gt;&lt;h3 class=&quot;r&quot;&gt;&lt;a class=&quot;l&quot; href=&quot;http://jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100911582707&quot;&gt;&lt;em&gt;مهدي آذر يزدي&lt;/em&gt; درگذشت&lt;/a&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پشت خط مقدم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنوز بچه هاي بسياري هستند كه با وجود اينكه بزرگ شدند و يا تظاهر به بزرگي مي كنند در گوش و كناري كتاب &quot;قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب&quot; تو را مي خوانند و خاطرات شيرين خود با كتاب تو را مرور مي كنند من هم يكي از آنها هستم.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 14:26:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahkoom-nameh&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>mahkoom-nameh</dc:creator>
<guid>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خرمشهر</title>
<link>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://paniran.persiangig.ir/image/khoramshahr-azad-shod.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;خرمشهر آزاد شد&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt; ولي&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;......... آيا امروز هم خرمشهر را ديده ايد؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 25 May 2009 17:57:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahkoom-nameh&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>mahkoom-nameh</dc:creator>
<guid>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به خدا ناشناخته</title>
<link>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;&lt;p&gt;
ديگر بار،پيش از آنكه بكوچم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و نگاهم را به بالا بردوزم،&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دست هايم را بلند مي كنم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به سوي تويي كه از او گريزانم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و به شكوهمندي،&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مي ستايمش در محرابي در سويداي دلم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;كه هماره&lt;/p&gt;&lt;p&gt;صداي او را&lt;/p&gt;&lt;p&gt;طنين مي افكند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و بر پيشاني اش اين كلام درخشان نقش است&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به خداي ناشناخته!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از اويم،گرچه تا اين دم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در جمعي خيانت ورز مانده ام&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از اويم،گرچه تا اين دم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در جمعي خيانت ورز مانده ام&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از اويم من و دام هايي مي نگرم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;كه به ستيزه وا مي داردم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مي خواهم بگريزم و&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خود را ناگزير به خدمتگزارش اش كنم.&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اي ناشناخته!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مي خواهم بشناسم ات&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اي چنگ انداخته در ميانه ي جانم!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اي چون توفان، به تلاطم آورنده ي زندگاني،&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تو،اي دست نايافتني آشنا!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مي خواهم بشناسمت، و به خدمت ات درآيم&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;پاييز 1864 &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;پشت خط مقدم:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;*اكنون ميان دو هيچ(مجموعه اشعار) از فريدريش نيچه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 05 Mar 2009 16:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahkoom-nameh&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>mahkoom-nameh</dc:creator>
<guid>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>
البته چه بسا يك آدم مغرضي كه اتفاقا اين &lt;a href=&quot;http://i41.tinypic.com/21es30w.jpg&quot;&gt;عكس&lt;/a&gt; را گرفته و آشنا هم هست خنده اش بگيرد و اين سوال را مطرح كند كه همانطور كه ستاره داود را به گلشيفته فراهاني ربط داديد مي تونيد... را هم به شقيقه ربط بدهيد؟ در همين حال يك فرد يقه بسته و داراي ريش انبوه در همان نزديكي كه اگر جسارت نباشد دانشجو است مي فرمايد اينها همه از اعجاز ماست! تازه اگر حسابش را هم بكني اگر ما همه مسائل را آگاهانه يا غير آگاهانه به چيزاي بي ربط مربوط نكنيم من الان در خدمتت نبودم! توضيح اينكه دانشجو و مخصوصا دانشجوي نمونه كسي است كه احتمالا كارت دانشجويي اش را يا هيچوقت به همراه ندارد و يا در زدن انواع كف گرگي كله و زير بغل مهارت فوق حد تصور داشته باشد! نامبرده مانند تخت سليمان در مواقع اضطراري ناگهان به صورت خود جوش و بدون هماهنگي قبلي پيدايش مي شود و اينطوري است كه به او مي گويند دانشجوي هميشه در صحنه! همچنين نامبرده در بالا رفتن از ديوار سفارت انگليس هم بايد زبردست باشد حال كه چنانچه شخص ديگري كه به خدا دانشجو هم هست احيانا در نزديك سفارت امارات اعتراضي هم بكند فردا يا پس فردا به براندازي نرم محكوم مي شود و تازه متوجه مي شود در تمام زندگي مهارت هايي هم داشته است كه اصولا از آن بي خبر بوده مثل غواصي در درياي مازندران! در همين حال با مطرح شدن بار ديگر اين سوال اساسي از طرف ما اين دانشجوي نمونه نيز پاسخ دندان شكن فرمودند كه شماها خيلي پررو هستيد كه با پول و امكانات دولت درس مي خوانيد و تازه حرفهاي گنده هم مي زنيد! توضيح اينكه ترمي 400 هزار تومان دانشگاه آزاد از اين به بعد پول دولت حساب مي شود!&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پشت خط مقدم:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;1- اينم براي دوستاني كه در كامنت هاي خصوصي و يا اس ام اس و يا صورت هاي ديگر مي فرمايند كه خيلي غمگين مي نويسي سعي مي كنم ظنز رو هم چاشني كار كنم البته اگر مقبول واقع شود&lt;/p&gt;&lt;p&gt;2-گروهي از دوستان در حركتي خودجوش و دشمن شكن و غرور انگيز شعر فرياد من رو نقد كرده اند و سپس در يك حركت غافلگير كنند آن را اسكن كرده اند و براي من فرستادند ديدن اين دو صفحه نقد با توجه به ديدگاهي كه هر شخص نسبت به اين شعر دارد برايم جالب بود:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://i43.tinypic.com/34fmfwo.jpg&quot;&gt;صفحه اول &lt;/a&gt;                                                 &lt;a href=&quot;http://i39.tinypic.com/5bof8z.jpg&quot;&gt;صفحه دوم&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;باز هم سعي مي كنم وبلاگ را در فواصل كوتاه بروز كنم.پيروز باشيد&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 18:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahkoom-nameh&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>mahkoom-nameh</dc:creator>
<guid>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در پناه هيچ...</title>
<link>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;strong&gt;در پناه هيچ&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پناهي گرم&lt;br /&gt;لباسي گرم&lt;br /&gt;اتاقي گرم&lt;br /&gt;نمي خواهم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگر تسكين&lt;br /&gt;نمي خواهم&lt;br /&gt;نه&lt;br /&gt;نه&lt;br /&gt;نه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;پشت خط مقدم:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;روشن و تاريك از حامد خداداد&lt;br /&gt;امتحان ها به پايان رسيده است و معلق هستم بين زمين و هوا و....هيچ چيز مشخص نيست!&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Jan 2009 17:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahkoom-nameh&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>mahkoom-nameh</dc:creator>
<guid>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرياد....</title>
<link>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;strong&gt;فرياد&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سال ها بود كه فرياد مي زدم....&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;كس نشنيد و من گمان به ناشنوايي خلق كردم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بي اندازه خوشبين بودم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خوشبين به اينكه روزي صداي من را مي شنوند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خوشبين به اينكه لااقل تو صداي من را مي شنوي&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فكر كردم حداقل با هر بار فرياد لااقل يك بار بر مي گردي&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در نهايت به تمسخرم مي گيري&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شايد با نگاهت حكم رجمم دهي&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما همين كار را هم نكردي....&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در اين فاصله كوتاه هم كسي فريادم را پاسخ نمي دهد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;گويي كه جماعت يا كر است يا دست به يكي كرده است!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اگر نه پس چرا پاسخ من را نمي دهند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;گلويم را مي گيرم  تا باز فرياد بزنم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;دستم قرمز است!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آه...فراموش كردم!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;سال هاست كه گلوي من را بريده اند....&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پشت خط مقدم:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من شاعر نيستم در زمان تنهايي چيزهايي براي خودم مي نويسم و  اگر بتوان اسمشان را شعر گذاشت! در ميان نوشته هايم دو نوشته ديگر به نام &lt;strong&gt;&quot;رنگ خون&quot;&lt;/strong&gt; و &lt;strong&gt;&quot;خواب&quot;&lt;/strong&gt; دارم كه بسيار آنها را دوست دارم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;ديگر نزديك امتحان هاي ترم دانشگاه هستيم و اين ترم هم 3 واحدي پشت 3 واحدي! بي شك دعاي خير شما به ما بسيار ياري خواهد رسانيد!&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Dec 2008 17:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahkoom-nameh&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>mahkoom-nameh</dc:creator>
<guid>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نه! به استفاده ابزاري از حقوق بشر</title>
<link>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>
ماهنامه طرح نو - آبان ماه ۸۷&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;نه! به استفاده ابزاري از حقوق بشر&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;در تاريخ همروزگار ايران بسيار حركت ها ديده شده است كه تلاش داشته اند با پنهان شدن در پشت لعاب يك ايدئولوژي و با سواستفاده از ظاهر فريبنده ي آنها اهداف و نيات شوم خود را عملي كنند. زماني اين امر در پوشش گرو هاي چپ و جهان وطن پيگيري مي شد. زيرا اين باور تنها در ميان مكاتب فكري و عقيدتي حاضر به پذيرش اصل &quot;حق تعيين سرنوشت&quot; بود كه جا داشت. چيزي كه لنين در جزوه اي به همين نام بيش از پيش به آن شاخ و برگ داده بود و تا آنجا پيش رفت كه ارتش شوروي در جبهه هاي جنگ جهاني نخست عقب نشيني كرد.(هرچند كه استالين در جنگ جهاني دوم براي همراه كردن توده ستم كشيده شوروي كه اميد داشتند با انقلاب اكتبر به سر و ساماني برسند مسئله &quot;جنگ كبير ميهني&quot; را مطرح كرد تا بدين وسيله بتواند با ترويج احساسات ناسيوناليستي روس ها جلوي پيشروي آلمان ها را بگيرد!...) پس از گذشت تاريخ انقضا اين باورها و همچنين عدم استقبال مردم از عقايد جهان وطني و گرايش به ميهن پرستي،قوم گرايان نيز به خوبي متوجه شدند كه ديگر نخواهند توانست از كانال باورهاي كمونيستي و جهان وطني خواسته هاي خويش را دنبال كنند لذا به تدريج به بيان صريح خواسته هاي تجزيه طلبانه خود پرداختند و چون در اينجا نيز با عدم توجه مردم روبرو شدند، سعي كردند از كانال &quot;حقوق بشر&quot; خواسته هاي خود را پيگيري كنند. براي اين هدف ابتدا نياز به نوعي مظلوميت نمايي كاذب بود تا بتوانند با ياري از آن از ناتواني خود، نوعي شهادت كاذب بسازند. اين حالت همچنين در كشورهايي نيز روي مي دهد كه به نوعي انديشه ملي در آن فقير بوده و يا به آن توجه اي نشده است. از همين روست كه در كشور ما با توجه به پيشينه گسترده جنبش هاي ضد استعماري و ملي اقبالي به مسائل بي اهميت نشان داده نشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ايران با توجه به تقويم هاي حقوق بشري،مانند روز صحبت به زبان مادري گاه و بي گاه بهانه هايي به دست افراد سودجو و فرصت طلب مي افتد كه با بهانه عدم تدريس به زبان مادري! سعي در برگزاري و مطرح كردن مسائل و بدعت هاي وارداتي كنند. در اين رابطه مي توانيم به قرارداد مبارزه با تبعيض در امر تعليمات در دسامبر سال 1960 يونسكو مراجعه كنيم. در اين قرارداد به 19 ماده در مورد حق استفاده از زبان خاص به چند محدوديت نيز بر مي خوريم بدين منوال:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- اين حق به نحوي استفاده نشود كه افراد اقليت با فرهنگ و زبان اصلي جامعه بيگانه شده و در نتيجه به حاكميت ملي لطمه اي وارد آيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2-سطح معلومات در مدارس مزبور پائين تر از سطح عمومي تعليماتي نباشد كه مقامات ذيصلاح تعيين كرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- رفتن به اين مدارس اختياري باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين و با توجه به مطالب مندرج در اين توافق نامه به ويژه بند اول آن مي توان به راحتي به اين استدلال رسيد كه چنانچه افراد اقليت در صورت تدريس لهجه ها و نيم زبان هاي محلي در آموزشگاه هاي دولتي با فرهنگ و زبان اصلي جامعه بيگانه شوند اين حق براي هر حكومت پذيرنده معاهده بين الملل وجود دارد كه از آموزش به زبان ويژه در آن منطقه جلوگيري كند. به ويژه اگر روند موجود در كشور و مجموع فشارهاي دروني و جهاني به گونه اي باشد كه يكي از راه هاي آسيب رساندن آنان تضعيف &lt;strong&gt;((حاكميت ملي))&lt;/strong&gt; در كشورها از طريق تقويت قوم گرايي و استفاده ابزاري از لهجه ها براي ضربه زدن به دولت باشد. نكته واپسين اينكه در سيستم اداري كشور هيچ مرجعي بالاتر از دولت ملي و ساخت و سازهاي آن قرار نگرفته است در نتيجه اگر روندي وجود داشته باشد كه در صدد آسيب زدن به دولت فراگير و منافع ملي باشد نخستين واكنش نسبت به آن پس از جلوگيري،&quot;سركوب همه جانبه&quot; خواهد بود، به گونه اي همه مصلحت هاي دولت ملي و فراگير و در پي آن &quot;ملت&quot; برآورده گردد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پشت خط مقدم:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اين مقاله از من در شماره بيستم نشريه طرح نو به چاپ رسيد در نشريه منابع ذكر نشد ولي از مطرح ترين منابعي كه استفاده كردم اسناد حقوق بشر در ايران نوشته شيرين عبادي و فرهنگ شناسي دكتر چنگيز پهلوان بود و يك سري منابع ديگر. سعي مي كنم در حد وسع و توانم و امكانات با برداشت ناصحيح از حقوق بشر توسط سودجويان مبارزه كنم. پايدار هميشه وطن&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 12 Dec 2008 12:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahkoom-nameh&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>mahkoom-nameh</dc:creator>
<guid>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قافيه آخرين شعر...</title>
<link>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i38.tinypic.com/2chh61.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;قافيه آخرين شعر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;زندگي قافيه شعر من است&lt;br /&gt;شعر من وصف دلارايي توست&lt;br /&gt;در ازل شايد اين&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;سرنوشت من بود&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مي سرايم به اميد اينكه تو خواني،&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;_ ورنه&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آخرين مصرع من&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;قافيه اش ((مردن)) بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;______________________&lt;br /&gt;______________________&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;تو مپندار كه خاموشي من،&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;font-weight: bold;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;هست برهان فراموشي من&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); font-weight: bold;&quot;&gt;پشت خط مقدم:&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;حميد مصدق 9 بهمن 1318 _ 7 آذر 1377 ....يادش گرامي&lt;/li&gt;&lt;li&gt;كمي دير شد اما نتوانستم ساده ازت بگذرم تويي كه در اشعارت هرچه كه مي خواستم داشتي و تنها در ميان اين همه شاعر كه دوستشان دارم تويي كه حرف دلم را با اشعارت مي زني، تو شاعري هستي كه اشعارت همه وقت با من هست گويي كه آنها را فقط و فقط براي من نوشتي!&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 04 Dec 2008 17:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahkoom-nameh&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>mahkoom-nameh</dc:creator>
<guid>http://mahkoom-nameh.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
